![]() |
![]() |
|
|
چی شد اون همه دلخوشی و شور و اشتیاق!؟ چرا میام ولی فقط یه تماشاچی شدم!؟ چرا منتظرم یه سال بگذره و بعد حرف از یه سال گذشتن و هیچ کاری نکردن بزنم!؟ آره حالا که دقیق میشم می بینم واقعا منتظر اون روز بودم و انتظار گذشتن لحظه ها و رسیدن به سیصد و شصت و پنجمین روز از آخرین نوشته که ذهنمو قلقلک میده!! که چیکار کنم؟ خودمم نمیدونم! که بگم یه سال دیگه گذشت و هیچ کاری نکردم...! که بگم یه سال همش اومدم و نگاهی انداختم و غصه خودم و... و چه بیهوده! بعد از این میخوام چیکار کنم؟ بازم نمیدونم! و چه تلخ... جدا از سکون اینجا، امروز روزیه که به من هشدار میده که یه سال دیگه از عمرت رفت و تو هنوز نشستی! امروز اطرافیان خوشحالن و به من تبریک میگن و من بر خلاف هر سال، غصه ی چند سال زندگی و اینکه عمرم داره میگذره و درست ازش استفاده نکردم رو میخورم... نشستم و منتظرم لحظه ها بگذره! منتظرم بگذره چون چشم انتظارم... چشم انتظار یه جواب! یه جواب لعنتی که اینطور کلی آدم که دل تو دلشون نیست رو سرکار گذاشته! یه جواب قبول یا مردود! خستم... خستم از این همه انتظار و دلهره... آخرش چی!؟... ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 1:30 توسط راحيل |
|
|
... سه سال پیش در چنین روزی... خستم از بیان حرفای تکراری و... "تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل" سه سال پیش در چنین روزی... ... ادامه ی اینچنینی تا چه زمانی!؟ ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:18 توسط راحيل |
|
|
" عیان شد دگر باره با قامت خم چو بالای زینب، هِلال محرم" ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 1:40 توسط راحيل |
|
|
اینها آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است که تنها ساعتی قبل از شهادت به رشته تحریر در آمده است . البرز با انتشار این متن در روزهای هفته دفاع مقدس امیدوار است ضمن گرامی داشت یاد این عزیزان تأملی هرچند کوتاه درباره هدف ، انگیزه و چرایی حضور این مردان خدا در عرصه در ذهن همگان شکل گیرد. متن این نوشته را با هم میخوانیم: چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟ چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟ به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟ کشته شده و د آنجا دفن گردیده ؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: "نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟ گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟ وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: هواپیمایی با یک ونیم برابر سرععت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم . چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟ کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن" آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟ جوانی به خاک افتاده است؟ آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟ و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!... هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 0:12 توسط علیرضا |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:12 توسط راحيل |
|
«دکتر شریعتی»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:25 توسط راحيل |
|
|
شورانگیز و مصفا، شب میلاد علی آسمان غرق تماشا، شب میلاد علی گشت سیراب ز باران صفا قلب کویر گُل برویید ز صحرا، شب میلاد علی عشق همراه صمیمیت و پاکی و صفا پای بنهاد به دنیا، شب میلاد علی کینه شد در به در و آینه ها زاده شدند گشت احساس شکوفا، شب میلاد علی شرف و شرم و جوانمردی و ایثار و حیا در دل کعبه هویدا، شب میلاد علی سبز گفتارترین مرد جهان پیدا شد آمد این مژده ز بالا، شب میلاد علی مرغ دل ذوق زده پنجره را باز نمود گفت تبریک شما را، شب میلاد علی «منیره درخشنده» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:55 توسط راحيل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهم نيست كجا متولد شده ام و چگونه و كجا زندگي كرده ام. مهم اين است كه در آنجا كه بودم چگونه رفتاري داشته ام. (جوجيا اوكيف)
|
| نویسندگان |
|
راحيل علیرضا |
|
RSS
|